ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
160
معجم البلدان ( فارسى )
مىسرايد : ألا هل ، الى حثّ المطايا اليكم * و شمّ خزامى حربنوش ، سبيل ؟ « 1 » و آن چند بيت است كه در « ديره » ياد شده است . حربة [ ح ب ] هموزن حربه ( - دشنه ) . نصر گويد : « حربهء رمله » تكه زمينى است نزديك درهء « واقصه » در بخش « قفّ » از « رغام » . ثعلب گويد « حربه » شنزارى پر گاو است . گويا از سرزمين هذيل باشد » كه بو ذويب هذلى چنين مىسرايد : في ربرب يلق حور مدامعها * كأنهنّ بجنبى حربة البرد « 2 » [ 234 ] اميه پسر بو عائذ هذلى چنين مىسرايد : و كأنّها ، وسط النّساء ، غمامة * فرعت بريّقها نشيء نشاص أوجابة ، من وحش حربة ، فردة * من ربرب مرج ألاث صياصى « 3 » سكّرى گويد : « حربه » - مرج و شترانى هستند كه يك جا نمانند و « جابه » گاو وحشى درشت باشد . بشر پسر ابى حازم اسدى نيز چنين مىسرايد : فدع عنك ليلى و شأنها * إذا وعدتك الوعد لا يتيسّر و قد أتتاسى الهمّ عند احتضاره * لم يكن عنه لذي اللّبّ معبر بأدماء من سرّ المهارى ، كأنها * تحربة ، موشّي القوائم مقفر « 4 » « خطّهء بنى حربه » جايگاهى در بصره ، از آن بنى حصن است كه قبيلهاى از بنى عنبر هستند . بنو مرمض نيز در آنجايند ، و در كتاب بو منذر « حربهء بنى عنبر » ديده نمىشود . حربيه [ ح ى ى ] نسبت به بخشى بزرگ و معروف در بغداد نزديك « باب حرب » است . كه گورگاه بشر حافى و احمد حنبل و جز ايشان در آنجاست . اين بخش به حرب پسر عبد الله بلخى نسبت دارد كه به راوندى معروف است . وى يكى از سرداران بو جعفر منصور بود كه شرطهء بغداد را در دست داشت و شرطهء موصل را از طرف جعفر پسر ابو جعفر منصور هنگامى در دست داشت كه جعفر به موصل رفته بود و تركان حرب را به سال 147 به روزگار منصور كشتند . و آن چنين بود كه اشترخان خوارزمى با تركانش از خزر دربند بيرون آمده و بر ارمنستان تاختن گرفت و بسيارى از مسلمانان آنجا را بكشت و به تفليس در آمد و حرب را در آنجا بكشت . اكنون بخشهائى كه پيرامون « حربيه » بود ويران شده و حربيه مانند شهركى در ميان صحراى تهى بر جاى مانده و مردمان آنجا باروئى دور آن كشيده ، آن را بهبود بخشيدهاند ، اكنون براى هر چيز بازارى دارد ، مسجد جامعى نيز در آنجا هست كه نماز آدينه و خطبه گذارند . و امروزه تا بغداد نزديك دو ميل فاصله دارد . بو سعد گويد : از قاضى بو بكر محمد پسر عبد الباقى انصارى در بغداد شنيدم كه گفت : چون از جامع منصور بگذرى همهء بخشهاى آنجا « حربيه » خوانده مىشود مانند بخشهاى « نصريه » و « شاكريه » و « داربيطخ » و « عباسيين » و جز آن . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است : ابراهيم پسر اسحاق حربى « 5 » پيشواى پرهيزكار ، دانشمند [ 235 ] نحوى لغوى فقيه . ريشهء او از مرو است و كتابها دارد . از آنهاست : « غريب الحديث » او از احمد حنبل و از بو نعيم فضل بن دكين و جز آن دو حديث آرد . گروهى از وى روايت داردند . او به سال 198 زاده شد و به ذيحجهء 285 درگذشت . حربى [ ح با ] با الف كوتاه كه تودهء مردم الف آن را كج مىخوانند : شهركى است در پايانهء دجيل ميان بغداد و تكريت مقابل « حظيره » . در آنجا
--> ( 1 ) . آيا مىتوانيم چارپايان را به سوى شما برانيم و گياه « خزامى » حربنوش را ببوئيم ؟ - ج 2 ، ص 699 ، س 14 . ( 2 ) . در گلهء گاوان سفيد سيه چشم كه گوئى در دو سوى « حربهء برد » . ( 3 ) . او در ميان زنان چون ابرى است . . . يا « جابه » ( - گاو وحشى ) « حربه » كه از گلهء گاوان چمنزار جدا شده است . - چ ع 2 : 327 : 5 . ( 4 ) . ليلى را فراموش كن كه هيچ وعدهء او وفا ندارد . گاهى من نيز اندوهى كه مرا فراگرفته است فراموش مىكنم . . . اسبهاى « ادماء » گوئى چهارپايانى « حربه » با پاهاى مخطط هستند . ( 5 ) . ش . ش : 18 ، نقل از انساب : 162 ، معجم المؤلفين 1 : 12 ، طبقات الحفاظ : 259 كنا و القاب 2 : 157 ، تذكرة الحفاظ 2 : 584 ، تتمة المنتها : 369 ، عبر 2 : 74 ، . نامهء دانشوران 2 : 328 .